X
تبلیغات
رایتل
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

زیر این آســــمون آبــــــــــی

با همسرم زیر این آسمون آبی زندگی میکنیم و گاهی اینجا می نویسم

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

[ جمعه 20 مرداد‌ماه سال 1396 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ فاطیما ]

[ 2 نظر ]

دلتنگ روزهایی که می نوشتم شدم ...
چه خوب بود همه چیز. ساده و بی تلکف و دوست داشتنی

ریحان بزرگ شده و شیطون و بهانه گیر! بالاخره تونستم ب لطف خدا از پستونک بگیرمش. اونم تو سن 2 سال و 9 ماهگی 


[ پنج‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1396 ] [ 11:22 ب.ظ ] [ فاطیما ]

[ 2 نظر ]

سلامن علیکم و رحمه الله و برکاته

چقدر زمان زود داره میگذره. مثل برق و باد گذشت این چند وقت. بالاخره به حول و قوه الهی پس از سه ماه، هفته قبل ما از خونه بابام اسباب کشی کردیم به خونه خودمون و از بلاتکلیفی رها شدیم.

کار همسرخان هم متاسفانه خیلی اذیت کردن و انتقالی ندادن و اداره مقصد سنگ اندازی کرد و در نهایت تا آخر سال مامور شد و اونور سال رو خدا میدونه قراره چی بشه اما به قول یکی خدایی که اینور سالو ردیف کرد اونور سالو هم جور میکنه 

ریحانه هم الان 16 ماه و یک روزشه و مهدکودک نزدیک خونمون میره. راه میره حرف میزنه و کلی شیطونی میکنه و خوش به حالشه که اومده نزدیک خانواده من و باباش هست و باهاش بازی میکنن همه.

خبر خاص دیگه ای که قابل عرض باشه نیست. عکس خونه رو هم به زودی میذارم براتون که ببینید و تو لذت ما سهیم بشید. 

[ یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1394 ] [ 01:10 ب.ظ ] [ فاطیما ]

[ 10 نظر ]

[ دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1394 ] [ 11:49 ق.ظ ] [ فاطیما ]

[ 6 نظر ]

سلام. نمیدونم چند روز از نوشتن آخرین پستم میگذره. ولی خیلی چیزا عوض شده اینجا. 30 مهر اسباب کشی کردیم و وسایلمونو بردیم خونه مامانم اینا گذاشتیم. پس از کش و قوس های بسیار زیاد و اذیت کردن های معاون پژوهشی دانشگاه و ایراد گرفتن و کش دادنای الکی و گریه و عجز و التماس، بالاخره 9 آبان پایان کارم زده شد و راهی شمال شدیم...

از 11 آبان هم شروع به کارم زده شد و من اینجا اومدم سر کار. بماند که سرم بسیار شلوغه و نصف هفته یه جا و نصف هفته جای دیگه کار میکنم و در واقع دارم خلأ نداشتن دو تا نیرو رو پر میکنم، اما بودن کنار خانواده و در ولایت خودمون بسی شیرینتر از این حرفاست که بخوام کامم رو تلخ کنم بخاطر سختی هاش 

کار آقای همسر درست نشد و در واقع اداره مقصدش مخالفت کرد با انتقالیش و الان در حال مذاکره است با اداره کل تهران برای درست شدن کارش و من ایمان دارم که درست میشه 

خونمونم همونی شد که عکسشو گذاشتم براتون. البته با کلی تغییرات. دیوار آشپزخونه اش تخریب شد، اتاق خوابی که تو پذیرایی بود تخریب شد، لوله کشی آب و گاز و فاضلاب مجدداً انجام شد، دستشویی تخریب شد و جاش عوض شد، کاشی حموم و دستشویی از نو انجام شد، کمد دیواری اتاق خواب عوض شد، کف آشپزخونه و راهرو سرامیک شد و کف پذیرایی قراره کفپوش چوبی بشه، خونه نقاشی داره میشه، قراره بعدا راه پله خراب شه و تبدیل به اتاق خواب بشه و از بیرون ساختمون راه پله و تراس چوبی زده بشه (این میشه 5-6 ماه دیگه).

خلاصه خونه کلی متحول شده و الان 5 هفته است که درگیر تعمیرات هستیم و هنوز تموم نشده! چقدر آقای همسر حرص خورد و خون دلها خوردیم تا به اینجا رسیدیم...

الانم آقای همسر رفته قم و آخر هفته برمیگرده. من و ریحانه هم این روزها خونه بابام هستیم و ریحان پیش مامانم هست. اینجا براش مهد ثبت نام کردم و قراره وقتی اومدیم خونه خودمون بره مهد کنار خونمون. 

خبر دیگه ای نیست فعلاً. دعا کنید کار آقای همسر زودتر درست شه و از این استرس خلاص شه. من دلم روشنه که روزهای خوبی در راهه 


الهی شکرت

[ یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1394 ] [ 10:44 ق.ظ ] [ فاطیما ]

[ 5 نظر ]

1 2 3 4 5 ... 19 >>