X
تبلیغات
رایتل
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

زیر این آســــمون آبــــــــــی

با همسرم زیر این آسمون آبی زندگی میکنیم و گاهی اینجا می نویسم

توی تعطیلات عید که داداشم و زن داداشم و امیرعلی اومده بودن خونه مون، تو ماشین بودیم که یهو بیلبورد افتتاح اکبرجوجه قم رو دیدیم. رستورانش تو خیابون مرصاده. هم از میدان آزادگان راه داره، هم از 72 تن. اون روز نهار رفتیم اونجا و غذاش عالی بود. نمایندگی شعبه اصلی اکبرجوجه که توی گلوگاهه بود. مدیونید اگر فکر کنید من دارم برای یک هم استانی خودم تبلیغات میکنم ها!!! 

خلاصه، اون روز شروع آشنایی ما با این رستوران بود. من و علی ماهی یک بار، گاهی دو بار بیرون غذا میخوریم. این تنها تفریح ماست توی این شهر. نه که بگم جای تفریحی نداره، خوبش هم داره اما بخاطر درس و دانشگاه و کار و پایان نامه، فرصتشو نداریم.

جمعه برای دومین بار رفتیم اکبرجوجه. هر پرس غذاش 8500 تومنه و ما بعد از تعطیلی ارگ سالاریه، اینجا رو پاتوق خودمون کردیم. بماند که طرف ما رو شناخت و یه رون اضافی برامون گذاشت. خدائیش خیلی غذای خوبی داره و هر کسی نره، ضرر کرده!

موقع برگشت علی گفت بریم سوار تاکسی شیم اما من دیدم هوا خیلی دو نفره است! گفتم بیا پیاده بریم خونه. میدون 72 تن با خونه مون حدود 20 دقیقه فاصله داره. خلاصه پیاده اومدیم. اولش از حاشیه اتوبان می رفتیم و بعدش که دیدم شلوغ شده، اومدم تو جاده خاکی و به علی گفتم بیاد پایین که نیومد. منم قُد (غُد)! نرفتم بالا و علی هم قدتر (غذتر) از من، نیومد پایین و چند دقیقه ای رفتیم تا مسیرمون یکی شد!

علی ازم ناراحت شده بود و منم خواستم عذرخواهی کنم که بنا به دلایلی نپذیرفت. سرعتمو کم کردم و اون جلو میرفت. چشمم به شمشادای کنار جوب افتاد که گلای سفید و بنفش داشت. همینطوری گفتم یک کمی بچینم بدم علی واسه منت کشی! بعد یکی دو شاخه شمشاد بدون گل چیدم، یه گل انار هم ضمیمه اش کردم و همراه با یکی دو شاخه از تخم یک درخت که فکر کنم اکالیپتوس بود دادمش علی. 

اونقدر ازم دلخور بود که نگرفتش. بعداً گفت فکر نمیکردم اصلاً چیز قشنگی باشه! رفتم خونه و همینطور دمغ بودم. یه استکان کمرباریک گرفتم گلا رو گذاشتم توش و آبش کردم. بعد گذاشتمش روی اپن آشپزخونه. به نظرم قشنگ بود. 

دوربینو آوردم و یه عکس گرفتم که یادگار بماند! دیدم نه خداییش خوشگله توی عکس. علی هم قبول داشت قشنگ شده (اینجا دیگه آشتی کرده بودیم با هم). شما هم ببینیدش. بک گراندش هم اپن آشپزخونه است. 

 بعد با خودم گفتم بک گراند های دیگه رو امتحان کنم ببینم چطور میشه. گذاشتمش روی سنگ کف پذیرایی. دو سه تایی عکس گرفتم و هی جاشو عوض میکردم تا نور مناسب رو پیدا کنم. یهو دیدم اگر بذارمش کنار شیار سنگ هم قشنگ میشه. انگار که این گله در انتهای اون ترک در اومده (آخه حیف این همه خلاقیت من نیست داره به هدر میره اینطوری؟ )

خلاصه این شد که دارید می بینید

به نظرم اولیه قشنگ تره. نظر شما چیه؟

علی با دیدن این عکسا و عکسای قبلیم میگه فاطمه من اصلاً فکر نمیکردم اینقدر عکاسیت خوب باشه! تا الان فکر میکرد دخترخاله اش خدای عکاسیه اما الان گویا دیده خدایان دیگه ای هم وجود داره که تابحال نمیدونسته 

تو پست قبل غزال عزیز ازم پرسیده بود آیا دوربین دیجیتالم معمولیه یا نه؟

میخوام بگم همیشه لازم نیست دوربین مدل بالایی برای عکاسی داشته باشی. من یه زمانی با موبایل 2مگا پیکسلی عکسایی میگرفتم که کسی باورش نمیشد با موبایل گرفته شده باشه.

دیدن عکسای خوب و نقد اونها به عکاسی خیلی کمک میکنه. من دو سه سال صرف دیدن عکس و نقدشون کردم و کلی عکس گرفتم تا تونستم یه کوچولو یاد بگیرم.
عکاسی علاوه بر اینکه یه هنره، به علاقه هم نیاز داره. باید خوب ببینی و بتونی از کمترین امکانات دور و برت بهره ببری. مثلاً من حتی شده چادر میندازم زیر سوژه ام و عکس می گیرم. یا با نور موبایل نورپردازی میکنم واسه عکسام!
عکسای عید به این طرفم با دوربین Olympus SP-810UZ هست که حرفه ای نیست. این دوربین

[ دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ فاطیما ]

[ 22 نظر ]