ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
وقتی مدت مدیدی ننویسی، دیگه انگار حس نوشتن نیست! الان دقیقاً من اینطوری ام! این روزها حسابی سرم شلوغ بود. نه بخاطر اومدن بابا مامانم، نه بخاطر پایان نامه ام، بلکه بخاطر کارهای متفرقه ای که برای اساتید و دانشجوها انجام میدم تا کمک خرجمون بشه.
کلاً من وقتی کار ناتموم دارم کلافه ام. وقتی به یکی قول میدم، تا به قولم عمل نکنم مثل مرغ پرکنده اینور اونور می پرم. دو هفته قبل خیلی سرم شلوغ بود و واقعاً کلافه بودم. ازیک طرف هر روز بعد از خوردن نهار و یه نیم ساعتی استراحت، پامیشدم میرفتم بیمارستان برای پایان نامه ام و ازطرف دیگه به هیچ کارم نمی رسیدم بخاطر خستگی مفرط!
فصل بهار هم که قربونش برم عین قرص خواب آور میمونه واسه آدم و هی دوست داره بخوابه! این بود که کلی کار ناتموم مونده بود روی دستم با کلی آدم پیگیر که هی دنبال تموم شدن کارشون بودن. دیدم بهتره یه چند روز بیمارستان و پایان نامه رو کنسل کنم به کارام برسم.
مامان و بابام 5شنبه صبح رسیدن و جمعه غروب رفتن کرمان چون پدر همکار بابام یک سالی بود که حالش بد بود و حالش وخیم بود. رفتن عیادتش اما یک ساعت قبل از اینکه برسن بنده خدا فوت کرد!! کلاً بابای من همیشه بالای سر افراد محتضر میره، طرف خیلی زود فوت میکنه. یعنی مرگش راحت میشه چون میره دعای عدیله میخونه و خاصیت این دعا اینه که مرگ فرد محتضر رو راحت میکنه. ایندفعه هم که قبل رسیدنش فوت کرد!
خلاصه، بابا اینا رفتن و من حالم گرفته بود. وقتی رفتن، من خونه تنها بودم و نشستم گریه کردم و سبک شدم! خب ته تغاری خونه بودم من! حق دارم ناراحت باشم خب.
بگذریم. وقتی بابامامانم رفتن دیگه نشستم کارا رو سرو سامون دادم و الان فقط مونده پایان نامه ام+یه پروژه که تا تیرماه
فرصت دارم براش و میتونم کم کم انجامش بدم. حس میکنم بار سنگینی از روی دوشم
برداشته شده و خوشحالم. اگر میدونستم با دو هفته ول کردن پایان نامه درست میشه
زودتر این کارو میکردم!!!
چند روز پیش رفته بودم تو حیاط بیمارستانمون دیدم تو باغچه یه گیاهی هست که شبیه ختمی اه. از باغبونمو پرسیدم چیه که گفت پنیرکه. بیا بچین برای خودت خشکش کن. رفتم تو اینترنت سرچ کردم دیدم خیلی خاصیت داره. برای معده و اعصاب و عفونت ادراری و عفونت بدن خوبه. خلاصه رفتم نایلون آوردم و چیدم آوردم روی پارچه پهن کردم و خشک شد. اینم عکسش که بینهایت عاشق رنگ فوق العاده اش هستم. کنارش یک کمی یاس خوشه ای خشک کردم تا از رنگ زردش استفاده کنم تو تزئینات!
حواستون باشه اگر گل محمدی یا پنیرک یا نعناع و ازینجور چیزا خشک میکنید، بهتره روی پارچه پهن بشه و توی سایه خشک بشه تا عطر و طعمش حفظ بشه.
یه کمی هم گل محمدی چیدم گذاشتم خشک بشه
اینارو من میذارم روی میز وسط اتاقم که هم بوش تو فضا بمونه، هم زیبا بشه اتاقم و هرکس میاد کلی خوشش میاد. یه روز مهندسمون اومد و گل محمدی ها رو دید. گفت اینا که بو ندارن اصلاً! گفتم از هیچی بهتره دیگه!
امروز ساعت 7.5 صبح دیدم
اومد اتاقم و یه نایلون آورد توش پر گل محمدی. مادرش داده بود. اینقدر بوش خوب بود
که آدم مست میشد. یک کمی روی میز ریختم که هوا عوض شه و ملت حالشون جا بیاد
حس خوبیه که همکارایی داری
که با این کار به ظاهر ساده خوشحالت میکنن. شاید یه نایلون گل محمدی ارزش مادی
زیادی برای مهندس و مادرش نداشته باشه، اما برای منی که توی شهر غریب هستم و
همکارای واحدم از این بخارها ندارن و من همش دارم از شمال براشون وسیله میارم، یک
دنیا ارزش داشت! خدا دلشونو شاد کنه
خدای خوبم! میشه لطفاً یه چند تا دیگه از این همکارای خوب نصیبم کنی؟ نه اینکه وقتی من پنیر یا میوه مو میذارم توی یخچال، همکارم بدون اینکه بهم بگه اونا رو بخوره و به روی خودش نیاره و وقتی یکی دیگه بهش میگه مال فلانیه، بگه من بهش گفتم!!!
سلام عزیزم
واقعا خسته نباشی
چه جالب ممنون از نکته ایی که گفتی
واقعا زیبا بود و خلاقانه بوده کارت
سلام خانمی
سلامت باشی
خواهشمندیانیم
خانمی عزیز سلام
چه همکارای جالبی داری
شنیده بودم بعضی ها اصلا براشون مهم نیست خوراکی تو یخچال برای کیه ولی این همکارتون دیگه خیلی شاهکار
جای مامان و بابا خالی نباشه
سلام گلم
بعله دیگه همچین آدمایی داریم ما
چیه حسودیت میشه؟
این طبع لطیفت منو کشته خانومی....خیلی خیلی خوش ذوقی منم چند وقتی بود دلم خیلی گل محمدی میخواست ...بوش مستت میکنه ...خدایا این دوست جون به ارزوش برسه
ممنون عزیزم
باز تو از باغچه گل چیدی دختر؟! حتی اگر باغبان اجازه بده و گل ها هم زیاد باشه، گل باغچه برای چیدن نیست که، برای دیدنه
گل محمدی خیلی خوووووبه! خیلی خوشبووووووووه!
همش سه چهارتا گل محمدی بود!
گل پنیرک هم که به صورت علف هرز بود و قرار بود همه شو از ریشه بکنن بریزن دور
گل محمدی اصن حرف نداره
خیلی حوصله داری فاطیما خوشبحالت.
خیلی از این اخلاقت خوشم میاد
قربون شما

من دقیقاً رویه مامانمو دارم ادامه میدم
اونم مثل منه یعنی من دقیقاً مثل اونم
بابا دنیا دو روزه
پس از لحظه لحظه اش لذت ببر
پس فکر کنم باید یه کم پنیرک بخورم من
چه همکار بد بی ادبی!!
دم کن بخور عزیزم
میام اینجا و این عکسای خوشگلو میبینم روحیه میگیرم. هم عکسات هم تلاشت بهم روحیه و انگیزه میده دوستم.
اما وقتی میبینم کسای دیگه هم مثل من هستن یکم دلم قرص میشه. 
اسم پایان نامه که میاد دلم میلرزه
راستی منم گیاه پنیرک رو سالها پیش از مادربزرگم یاد گرفتم هروقت میرفتیم تو طبیعت یه عالمه میچید و تو تره می ریخت و خیلی هم خوشمزش میکرد.
پدرت حتما مرد بزرگیه. براش آرزوی سلامتی می کنم. ایشالا که سایه پدرو مادرت سالهای سال رو سر شما و خانوادتون باشه عزیزدلم
ممنون عزیزم
انشالله همه کسانی که در گیر و دار نوشتن پایان نامه هستن موفق باشن
پنیرک رو تو تره میریخت؟ منظورت ترش تره است؟
از بزرگی پدرم هرچی بگم بازم کمه...
خیلی از حرفا رو نمیشه گفت ...
خدا سایه همه پدر و مادرا رو روی سر بچه هاشون نگه داره
آخی چه قدر مامانو بابا زود رفتن ایشالا که همش سایشون بالاسرت باشه وتنشونم سالم باشه
من دوربین خوب می خوام

وای فاطیما من چن وقتیه به کله ام زده برم یه دوربین مث تو بگیرم لجم گرفته ازین دوربین دیجیتالی بی کیفیت
چه قد عکسایی که میگیری حس خوبی به آدم میده دستت درد نکنه
آره خیلی زود بود

من تازه داشتم دلتنگیمو از یاد می بردم
آره دوربین خوب هم نعمتیه اما با دوربینهای معمولی هم میشه خوب عکس گرفت
من دوربین خودم حرفه ایه
این عکسا با دوربین معمولی Olympus SP-810UZ محل کارم هست که قیمتش یک میلیونه
ایناهاش
http://www.digikala.com/?Products=DigitalCamera&Product=DigitalCamera-Olympus-SP-810UZ
قبل خرید دوربین حتماً یه سری به این سایت بزن و مدلها رو مقایسه کن
http://www.digikala.com/
ینی محشر عکس میگیری فاطمه جان
منم عاشق بوی گل محمدی ام.مادر شوهر از گل تو حیاطشون جمع کرده بود خشک کنه من یه دسته آورده بودم حالمو عوض کرد از نظر روحی
بوی گلاب برای آرامش اعصاب واقعاً عالیه
دختر موفق..مطمئنم همه چی اوکی می شه..به کارات هم که رسیدی.
آخه وقتی می رن یه هو خیلی جاشون خالی می شه حق داشتی..ولی ایشالله سال های سال سایه شون بالای سرته عزیزم
ممنون گلم