X
تبلیغات
رایتل
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

زیر این آســــمون آبــــــــــی

با همسرم زیر این آسمون آبی زندگی میکنیم و گاهی اینجا می نویسم

اینقدر ننوشتم که دست و بالم به تایپ کردن نمیره! البته موضوع خاصی برای نوشتن ندارم. تا حدی که دیشب به علی گفتم سوژه برای نوشتنم پیدا کنه 

جونم براتون بگه که الان هفته 28م بارداری هستم. از اول بارداری هر روز یه جام درد میکرد. یه مدت تهوع استفراغ داشتم، یه مدت سوزش سردل شدید که الانم دارم ولی قابل تحمل شده و با گذاشتم دوتا بالشت زیر سرم بهتره

اون اوایل بارداری که کمردرد داشتم و درد شکم که با تغییر سبک نشستن و دراز کشیدنم بهتر شد

بعد واریس پام عود کرد و پادرد اومد سراغم و الان علاوه بر اون دوتا بالشت زیر سرم، سه تا بالشتم باید زیر پام بذارم و بخوابم

چند روزی هم ورم شدید پا پیدا کردم و کف پام شدیداً درد میکرد که مثل واریس با بالا بردن پام بهتر شد

اضافه وزن هم که الی ماشاء الله پیدا کردم و تو 24 هفته 18 کیلو وزنم بالا رفت و همه بهم گفتن چاق شدی و هشدار دادن بهم، غافل از اینکه هیچکس توجه نکرد خوردنم دست خودم نیست و نمیتونم نخورم چون ضعف میکنم و بیحال میشم. فقط علی بود که میگفت بعد زایمان با ورزش و شنا لاغر میشی. البته گاهی هم میگه تو نمیتونی لاغر شی و من کمال تشکر رو ازش بجا میارم بابات دلداری ای که بهم میده!

الانم دو سه هفته است مفصل متصل کننده پا به بالاتنه ام درد میکنه و موقع راه رفتن و خوابیدن اذیتم میکنه. اینو دیگه نمیتونم کاریش کنم چون بخاطر فشار آوردن بچه به عصب و مفاصله و باید تحمل کرد فقط

حالت تهوع و حساسیت به بوی غذا، ضعف و بی حالی، افت فشارخون و قندخون، خستگی و خواب آلودگی، عدم لذت بردن از غذاها هم تو اوایل بارداری تجربه کردم که گذشت

به قول مامانم ابودردا شده بودم

علی میگه کلید بهشتو الکی به آدم نمیدن که 

با خودم میگم بچه م سالم باشه، همه دردا رو به جون میخرم. عیبی نداره. به شوق دیدن روی ریحون خانومم همه چی رو تحمل میکنم. از تک تک ثانیه هام لذت میبرم. با تکون خوردنش دلم غنج (قنج؟) میره و ذوق میکنم، باهاش حرف میزنم، ازش میخوام برای دوستام و کسایی که ازم خواستن دعاشون کنم دعا کنه، براش شعر میخونم، دست میکشم و نازش میکنم و خدا رو بابت داشتنش شکر میکنم.

هفته بعد به امید خدا میریم ولایت. میدونم سخته ولی به شوق دیدن مامان بابام و خواهر برادرا و متعلقاتشون تحمل میکنم و بعدش هم با مامانم میخوایم بریم تهران برای خرید سیسمونی.

تخت و کمد و ننو و گهواره نمیخوام بگیرم. فقط ضروریات رو میگیرم و لباس هم زیاد نمیگیرم. نمیخوام اسراف بشه. تازه شم من نمیدونم بچه درشته یا ریز و برای همین خرید لباس بیرون کار اشتباهیه به نظرم.

زیرانداز و بالشت و پتوشو میخوام با مامانم بدوزم و مثل خرید جهیزیه ام دلم نمیخواد بیخودی به بابا مامانم فشار بیارم. ضمن اینکه از تجملات و ریخت و پاش خوشم نمیاد و دلم میخواد همه چی ساده باشه و کم هزینه.

انشالله به وقتش هرچی لازم داشت خودمون میگیریم. امیدوارم بتونم بهترین چیزها رو با بهترین و مناسبترین قیمت بخرم.

دیگه فعلاً همین

امیدوارم به حق این ماه عزیز، همه کسانی که در آرزوی بچه دار شدن هستن دامنشون سبز بشه و برای خرید سیسمونی اقدام کنن


اینم عکس آشی که چند وقت پیش درست کردم و به نظرم خوب شده بود. تروخدا فحش ندین بهم 

[ چهارشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1393 ] [ 11:39 ق.ظ ] [ فاطیما ]

[ 18 نظر ]