X
تبلیغات
رایتل
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

زیر این آســــمون آبــــــــــی

با همسرم زیر این آسمون آبی زندگی میکنیم و گاهی اینجا می نویسم

دارم فکر میکنم. به خودم، همسرم، زندگی ام، زنانگی هایی که نداشتم و ندارم... به اینکه کار خدا را میبینی؟ من بیشتر دوست داشته ام کارهای مردانه را انجام دهم و او دوست دارد کارهای زنانه را انجام دهد. تمیز کردن و ظرف شستن ها بیشتر کار اوست و مدیریت مالی و امور اداری و مردانه خانه با من...

من دوست دارم آچار و پیچ گوشتی و اره و تیشه به دست گیرم و او دستمال و جارو و خاک انداز را دوست دارد!

و من چه خوشبختم که کاستی های وجودم را مردی پر کرده که من هم کاستی های وجودش را پر کرده ام و رسیده ام به اینکه پروردگارم در آیه 187 سوره مبارکه بقره می‌فرماید: (.... هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ...) «همسران شما لباس شما هستند و شما لباس آنها».

دارم فکر میکنم که چقدر خوب است تفاوت سلیقه و طرز تفکر. اگر ما هردو مثل هم بودیم، زندگی نه تنها شیرین نبود، بلکه یکنواخت بود و تکراری و من چقدر بیزارم از روزهای تکراری و شبیه هم! اگر مثل هم می اندیشیدیم و نظرات همدیگر را به چالش نمی کشیدیم، هرگز شیرینی قهر و آشتی های کوتاه زندگی را نمی چشیدیم! چه بسا اگر پیشنهادی یا نظری از سوی هرکداممان اظهار میشد، بدلیل پذیرش از سوی طرف مقابل، دیگر لذت اصرار و خواهش برای به کرسی نشاندن حرف یا ایده مان یا حتی توجیه دلایل منطقی بودن آن را نمی بردیم!

همین تفاوتهاست که مثل دو قطب مخالف آهنربا دو طرف را جذب میکند و محکم کنار هم نگه میدارد وگرنه اگر هربار که من خواهشی داشته باشم و نه نشنوم، دیگر شیرینی آن درخواست پذیرش شده بی چون و چرا به کامم شیرین نبود. مگر نه این است؟

و چه خوب نوشت مرحوم نادر ابراهیمی خطاب به همسرش: 

همسفر!

در این راه طولانی که ما بی‌خبریم

و چون باد می‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند

خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه‌مان یکی و رویاهامان یکی.

هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بلکه دلیل توقف است

 

عزیز من!

دو نفر که عاشقند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق و یکی کافی است.

عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .

من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

 

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد .

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید .

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم ،اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل .

اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .

سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم.

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا که حس می‌کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.

من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.

بی‌آن‌که قصد تحقیر هم را داشته باشیم .

عزیز من! بیا متفاوت باشیم.

[ چهارشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ فاطیما ]

[ 18 نظر ]