X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

زیر این آســــمون آبــــــــــی

با همسرم زیر این آسمون آبی زندگی میکنیم و گاهی اینجا می نویسم

نقل شده روزی حضرت موسی (ع) از خداوند خواست که بعضی از اسرار را برای او کشف کند

خطاب رسید: ای موسی! تحمل آن برای تو مشکل است.

حضرت موسی (ع) اصرار زیادی کرد که بعضی اسرار برایش کشف گردد.

خطاب رسید: ای موسی! نزدیک فلان چشمه خود را مخفی کن تا عجایبی را مشاهده کنی و اسرار پنهانی برای تو کشف گردد.

حضرت موسی (ع) خود را به کنار چشمه رسانید و در میان شاخه های درختی پنهان شد و به انتظار نشست.

ناگهان سواری از راه رسید، کنار چشمه پیاده شد  و مرکب خود را آب داد.بعد برهنه شد و در میان آب رفت بدن خود را شستشو داد و از آن بیرون آمد لباس های خود را پوشید. همیان (کیسه) پولی از داخل لباسش افتاد او متوجه نشد، اسب خود را سوار شد و رفت.

بعد از آن، چوپانی گوسفندان خود را به کنار چشمه آورد آب داد و هنگام رفتن کیسه را برداشت و رفت.

بعد از آن شخص کوری عصا زنان بر سر چشمه آمد و نشست. در این هنگام سوار برگشت و از آدم کور مطالبه همیان خود را نمود، او هم با صاحب همیان درشتی نمود و گفت: من از همیان تو اطلاعی ندارم.

صاحب همیان ناراحت شد و با حربه ای که در دست داشت به سر کور فرود آورد، او را به قتل رسانید و مراجعت کرد.

حضرت موسی (ع) ناراحت شد و عرض کرد: پروردگارا!این  چه عدالت و قضاوتی است؟ کیسه را چوپان برد و این کور بی چاره  باید عقوبت شود در حالی که از کیسه پول بی اطلاع بود؟

خطاب رسید: ای موسی! این عین قضاوت و عدالت است زیرا پدر چوپان مدتی نزد صاحب پول کار کرده بود و بدون این که مزد خود را بگیرد از دنیا رفته و به اندازه همین پول که در کیسه بود از او طلب داشت و امروز چوپان به طلب خود رسید.

اما این کوری که کشته شد پدر صاحب کیسه را در ایام جوانی گشته بود و امروز خداوند قاتل را به دست وارث مقتول به قتل رسانید و انتقام پدر خود را گرفت.

بلی خداوند در کمین ظالمین است و انتقام مظلوم را خواهد گرفت!


خیاطی نوشت: با دیدن خیاطی های حسنا، دلم خواست برم کلاس خیاطی اما هرجا زنگ میزنم عصرها کلاس نداره. کسی تو قم جایی میشناسه که عصرها آموزش داشته باشه من برم؟ 

[ شنبه 6 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 09:20 ق.ظ ] [ فاطیما ]

[ 12 نظر ]