X
تبلیغات
رایتل
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

زیر این آســــمون آبــــــــــی

با همسرم زیر این آسمون آبی زندگی میکنیم و گاهی اینجا می نویسم

سلام. تاخیرم رو ببخشید. هفته قبل که رفتیم شمال و جمعه برگشتیم. بعدشم اینقدر کار داشتم که فرصت نوشتن نبود. بعدش هم اینترنت قطع بود و وقتی هم وصل میشد نه وقتشو داشتم ونه حسشو! من شرمنده همه کسانی هستم که هی میان اینجا و می بینن خبری نیست!

به لطف خدا پریروز پول مستاجرمون رو دادیم و بلند شد. به قول گیسو انگار موقع خرید خونه خدا خودش کمک میکنه و به طرز معجزه آسایی پول جور میشه. حالا بماند که این وسط دهن بعضی ها مورد عنایت قرار میگیره، اما خب رضایت بخشه و یاری خدا به وضوح قابل مشاهده است و همین تحمل سختی ها رو شیرین میکنه. 

این خونه رو که ما خریدیم، یه خونه 63 متری اه. با اینکه متراژش کمه، دو خوابه است و نقشه اش معقوله. فقطنورگیرش کمه که علی نقشه ش رو کشیده بود و قرار بود جای آشپزخونه شو تغییر بدیم اما برآورد کردیم دیدیم 10-15میلیون هزینه ش میشه و قیمت خونه رو بالا نمی بره. از اونجایی هم که این خونه الان نزدیک 6 سال ساخته، باید کم کم به فکر تعویضش باشیم و هزینه کردنش فایده ای نداره. خلاصه این شد که با همین سیستم میخوایم بریم توش.

خونه مون رو تیر ماه پارسال قولنامه کردیم و تا 22خرداد امسال مستاجر داشت و باید 15 میلیون پول رهنش رو میدادیم که بلند شه. قرار بود وام بگیریم و 20م خرداد تازه جلسه داشتن که بهمون وام بدن یا نه! مستاجرمون هم گفت من 21م چک دادم به صاحب خونه جدیدم و ما نگران جور کردن بودیم چون قاعدتاً 20م جلسه باشه، چند روزی طول میکشه تا پول رو بهمون بدن. 

هفته قبل که شمال بودیم، قضیه رو به مامانم گفتم. گفت بابات برای ساخت یه حسینیه کوچولو یه کمی پول داره. بهش بگو ببین میده بهت یکی دو هفته؟ بهش گفتم و قبول کرد و کارتشو داد. اول قرار بود پول حسینیه رو بده اما بعد گفت پولی رو که برای خرید ماشینش کنار گذاشته بود رو میده بهمون چون پول حسینیه رو نمیخواد دست بزنه. ماشین قبلی بابام پیکان بود. هرچند از دید خیلی ها برای یه استاد دانشگاه افت کلاس داشت، اما ما که ازش راضی بودیم! پارسال برادرزاده م که دنیا اومد، بابا اونو داد به داداشم و خودش ماشین نداشت. بعد خورد به داستان خونه خریدن ما. بیچاره هی پول جمع میکرد برای ماشین، من ازش قرض میگرفتم برای خونه و پرواضحه که پس دادنی در کار نبود (البته این یکی رو خداییش میخوایم پس بدیم ).

خلاصه به لطف خدای بزرگ 15 تومن جور شد و قرار شد واممونو که گرفتیم بدیم به بابا. پریروز هم مستاجر اثاث کشی کرد و خونه رو که بهتره بگم خرابه، تحویل گرفتیم. دور از جونتون عین سگ دونی اه! تمام کف خونه و دیوار و حموم و دستشویی و آشپزخونه پر چرک و کثافته. بی انصافا خونه رو به گند کشیدن و رفتن! تمام در و دیوارو دخترشون نقاشی کشیده. موکتا کثافته. درو زدن شکوندن! بهشونم که گفتیم، گفتن از قبل بوده و زیر بار نرفتن که مقصرن! من که نمیگذرم ازشون! خدا رو نمیدونم! بالاخره باید یه چیزی برای قیامت داشته باشیم دیگه؟؟؟

خوبیش اینه که خونه مون تو همین ساختمونی که مستاجریم هست و اسباب کشی راحته. من و علی امروز میخوایم آینه و قرآن ببریم چون روز مبارکیه و تولد امام حسینه. مامانم و خواهرم هم جمعه میان که به امید خدا اسباب کشی کنیم و بریم بالا. 

انشالله که همه کسانی که خونه ندارن به زودی خونه دار شن و  وسیله ازدواج همه مجردها فراهم شه و به قول علی همه موجودات عالم هستی خوشبخت باشن 

[ چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1392 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ فاطیما ]

[ 13 نظر ]